ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا
دشت بود و نیزه و شمشیر، تا میخواستیم عشق اردو زد همانجایی که ما میخواستیم هفت شهـر عـشق را گشـتـیم اما آخرش ما بلای عشق را در کـربلا میخواستیم شد نـصـیب بـنـد بنـد بیقـراریهـای مـا نینوایی را که با شور و نوا میخواستیم آبهایت را برای خود نگهدار ای فرات ما کنارت تشنگی را از خدا میخواستیم این قدَر جولان مده در پیش هفتاد و دو خضر ما نه از این آبهـا؛ آب بقـا میخواستیم هیجده سر روی نیزه، هیجده تن روی خاک از خدا این را جدا، آن را جدا میخواستیم روز عـاشـورا ندا آمد تو را تنها حـسین در میان قـوم اشقی الاشـقـیا میخواستیم اینکه آوردیمت از مکه به این خاک غریب آبروی کـعـبه را در کـربـلا میخواستیم ای سرِ سرها که سرهای جهان پامال توست گیسوانت را رها بر نیـزهها میخواستیم |